به نظر می‌رسد نگاه رهبری به مقوله‌ی مداحی، مثل يك هنر است و مداحی را به مثابه هنر می‌بينند. اركانی هم برای اين هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. راجع به شعر حديثی از امام صادق(ع) هست كه مي­فرمايد: "من قال فينا شعراً و بكا أو أبكا وجبت له الجنة"؛ می‌خواهيم بدانيم شعر مناسب چيست؟ چگونه انتخاب می‌شود. اصلاً در مداحی چندگونه شعر داريم؟
ببينيد هر بخش از جلسه‌ی مداحی و روضه‌خوانی يك زبان خاص مي­طلبد. تصنيف يك زبان خاص می‌طلبد، شعر روضه يك زبان خاص مي­طلبد، نوحه هم همين‌طور. شعر فولكلور و محاوره‌ای كه آقا هم رويش تكيه كردند و يك‌بار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی مي­طلبد. گاهی مي­خواهيم رجز بخوانيم، آن‌هم زبان خاص خودش را دارد و بايد خيلی فخيم باشد. زبان­های شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه مي­كنيم كه آن‌هم زبان خاصی مي­طلبد. شعر فولكلور را نمي­توانيم برای صد تا هزار پيرمرد بخوانيم. آن‌ها شعرهای فخيم مي­پسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرايط دارد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif و يكی از معيارها و شرايط، مخاطب است؟
بله، يكی از معيارهاست.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif معيارهای ديگر چه؟ مثلاً ما مي­خواهيم يك شعر فخيم انتخاب و استفاده كنيم كه در مجموع بايد حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معيارش چيست؟
ببينيد الان زبان شعر عوض شده. يك‌وقت شعر را مي­گفتند، بعد مي­ديدند جا زياد است و وزن كامل نمی‌شود؛ می‌گفتند: "بگفت"؛ بعد مي­ديدند كه باز هم جا زياد هست. می‌گفتند: "بگفتا"، "بگفتا كه"، "بگفتا اين‌كه"، "بگفتا اين چنين كه"، شش هفت بخش اضافه مي­آورند. اين مربوط به زبان قديم شعرايی است كه شعرهای آئينی مي­گفتند و شعرهای قوی هم می‌گفتند؛ مثل مرحوم كمپانی. اما در زمان ما اين‌ها عباراتی است كه نمي­شود استفاده كرد. زمانه‌ی ما فرق مي­كند، طبيعتاً زبان­مان هم بايد فرق كند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعر بايد دو چيز برای مستمع بياورد. يكی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سيره‌ی آن‌ها- و يكی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه كه تاريخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ايشان مي­گويند من شعر اين‌طوری كم ديده‌ام. حالا می‌شود دلائلش را بررسی كرد كه چرا اين‌طوری است؟
من فكر می‌كنم منظورشان در نوحه‌ها بوده و بايد ديد نوحه‌ی چه كسانی مورد نظر ايشان بوده است. بعضي­ها هركدام از فاكتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با يك غزل اجرا مي­كنند. يك غزل پند می‌خوانند، يك غزل امام زمان(عج)، يك غزل روضه و يك غزلِ به قول معروف آتشين. خب اين مي­شود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بيت هم حساب كنيد، بيست و هشت بيت مي­شود كه خودش يك قصيده است. اگر شعرا بخواهند هر كدام از اين نكات را در يك شعر به‌صورت جداگانه رعايت كنند، خيلی طولانی می‌شود.
من يك‌بار مي­خواستم محضر ايشان عرض ادب كنم و روضه‌ی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشين يك نوحه ساختم:
بر من كه هستم فرمان‌بر فرزند زهرا فرقی ندارد فرمانده باشم يا كه سقا
احساس كردم كه اين يك درس بزرگ است. اگر شما تابع ولايت هستيم- تابع امام زمان و تابع ولی فقيه- فرقی نمي­كند رئيس‌جمهور باشيد يا آبدارچی. بايد يك‌باری را در يك‌جا بلند كنيد. كسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) كه حريف تمام عالم بوده، می‌رود برای طفلان آب بياورد. الان به من بگويند برو آب بياور فكر مي­كنم خيلی كار سبكی است. اما مهم اطاعت است. مي­شود همه‌ی اين‌ها را در قالب يك غزل بياوريد يا با يك بيت همان مطلب را برسانيد.

آقا در ارتباط با صائب خيلی تأكيد دارند اما بايد توجه داشته باشيم صائب‌خوانی اين نيست كه فقط شعرهای صائب را بخوانيم. فكر مي­كنم بعضي­ها اشتباه گرفته‌اند. حداقل من اينطوری متوجه شده‌ام كه بايد رگه­های شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهايمان باشد. بعضی از شعرا در يك غزل همه‌چيز را می‌گويند. از طرف ديگر اگر فقط روی يك موضوع تكيه بكنيم و مدام پند بدهيم، مستمع به قول عاميانه مي­گويد: شاعر يا مداح دارد به من گير می‌دهد! بايد سر به زنگاه فقط يك اشاره كرد تا در ذهن مخاطب بماند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الان بعضی مداح­ها به خصوص اشعار نوحه را خودشان مي­گويند و از اشعار شاعران آئينی كلاسيك كم‌تر استفاده می‌كنند. اين مسئله آسيبی برای شعر و شاعری در مداحی ايجاد نمی‌كند؟ اگر خود مداح شعرهايش را بگويد، امكان دارد سطح شعر را پايين بياورد.
نه، آسيبی ندارد. اولين باری كه شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال كردند اين شعر مال كيست؟ عرض كردم خودم گفته‌ام. اتفاقاً مداح­ اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب مي­تواند كار كند. بعضی جاها در يك نوحه مداح بايد حرفی را بكشد تا نغمه­ای مناسب داشته باشد. شاعری كه مداح نيست، وقتی چنين نوحه‌ای را به او می‌دهی تا شعرش را بگويد، كشش شعر را می‌اندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه مي­خواهيد بكشيد؟ بايد ‌"آ" باشد يا "ای" يا "او" يا مد لين باشد تا آن را بتوانيد بكشيد.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما گفتيد الان مخاطب ­ما فرق مي­كند. پرسشی كه در كار هر رسانه و هنری مطرح هست اين است كه ما تا چقدر مي­توانيم از سليقه و چيزی كه مخاطب می‌خواهد پيروی كنيم؟ حال و هوای مخاطب تا كجا در جهت‌دهی به كار ما بايد مؤثر باشد؟ مخاطبان شما كه بيشتر جوان هستند، طبيعتاً شعر با مضمون عاطفی را بيشتر مي­پسندند. رهبر انقلاب تعبيری دارند به اين مضمون كه "عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند كه گوهر كربلا را می‌سازند، اگر به يكی از اين‌ها بيشتر بها بدهيم آن برليان را شكسته‌ايم." حد و حدود تأثير مخاطب را چگونه می‌شود تعيين كرد؟
ببينيد در حال درونی، ما از مخاطب­ ده واحد بهره مي­بريم، در عوض صد واحد را به او منتقل می‌كنيم. اگر ده تا ببريم، دو واحد بدهيم، ما متأثر شده‌ايم و اين طبيعتاً اشتباه است. شايد بعضی از مستمعان كه در مجلس نشسته‌اند، بار اولشان باشد كه مي­آيند اما در حال خوانندگی به خواننده خط مي­دهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال می‌آورد استفاده كنيم، كار خراب می‌شود. گاهی در شأن اميرالمؤمنين می‌گفتند كه او خود خداست! همه مي­گفتند به به! دو سه ماه اين‌طوری خواندند، ديدند ديگر تشويق نمی‌شوند، گفتند: خدا را هم علی آفريد! خب از اين‌جا كجا مي­خواهيد برويد!؟ اين تأثيرپذيری از مستمع در جهت منفی است. مداح بايد به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه می‌شود چند قدمی با مستمع راه بياييم اما تا جايی كه عقل اجازه مي­دهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ اين‌ها كه نمي­توانند همه با هم تصميم بگيرند و يك بينش را به مداح القا كنند. تابع خواننده هستند.


http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif الآن اين هماهنگی و توازن بين عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟
بله، چرا نيست؟ خيلي­ها خوب دقت نمي­كنند. متأسفانه بعضي­ها قائلند به اين‌كه هر كاری دلشان مي­خواهد بكنند بعد بروند به جلسه­ی امام حسين(ع) پاك می‌شوند. فقط هم خودشان را بزنند و گريه كنند. خب گريه برای چه؟ اين گريه جهت‌دار نيست. جلسه‌ی سيدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ كردنی هم بخوری، خوردن دارو ديگر فايده ندارد. اگر بروی جلسه‌ی سيدالشهدا و گناه هم بكنی، بيماري­ات عود مي­كند.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif مخاطبانی كه بيشتر روی خود شعرها و مدح‌ها دقت می‌كنند و گوش می‌دهند، اين احساس را دارند كه عنصر عاطفه در اشعار بيشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه می‌شود؟
فرصت جلسه را نمی‌توان به صورت مشاع بين اين سه عنصر تقسيم كرد. نمي­توانيم از يك ساعت فرصت جلسه، بيست‌دقيقه به هركدام از اين‌ها اختصاص بدهيم. به صورت مشاع نيست كه مثلاً در هر يك بيت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده مي­كند، دل كه صاف و شفاف مي­شود، آن موقع مي­زند به هدف، حماسه را نقل مي­كند يا موضوع عقلی را نقل مي­كند. اگر اين نشد، بله می‌توان گفت، كار اصلاً فقط عاطفی است.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شعری كه مداح مي­گويد برای سبكش هست يا بايد شعر را بگيرد و بعد سبك را بسازد؟ احتمال سليقه‌ای و كم‌محتوا شدن شعر اين‌جا هم هست.
الان خيلي­ها اين كار را مي­كنند. خود ما هم اين كار را مي­كنيم. خودم يك سبك يا آهنگ را مي­سازم و به يكی از شعرا مي­گويم روی اين شعر بگو. اگر شعر ايرادی داشته باشد، دست‌كاري­اش مي­كنيم تا برطرف شود. شعر را مي­شود دست‌كاری و جا به جايش كرد. دوماً اين‌كه بايد خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضي­ها مي­گويند شعر شاعر هرچه كه باشد بايد عين همان را خواند. يعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. كاری ندارند كه شاعر درست دارد مي­گويد؟ عقلانی دارد مي­گويد؟ شعرش حماسی هست يا اهل بيت در آن ذليل شده‌اند؟ به اين‌ها كاری ندارند. مي­گويد يك سبكی بدهد به من كه بخوانم. ولی خيلی از مداحان هم روی شعر و سبك كار می‌كنند. ما داريم يك مستندی می‌سازيم در همين رايت‌العباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و كلنجار رفتن ما با شعرانمان. خيلی جالب است. اثر خوب در زمينه‌ی شعر و آهنگ واقعاً كار مي­برد. حالا محصول كار ممكن است يك آسيبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما بايد كاری كنيم كه راه انتقاد باز بشود.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif همه‌ی مردم نمي­روند تاريخ كربلا را از كتاب‌های معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عين ماجرا مطلع بشوند؛ تاريخ را عملاً از زبان منبری و مداح مي­شنوند و همان را می‌پذيرند. اين‌كه مداح يا منبری برداشت‌ها و زبان‌حال‌ها را بيشتر بگويند آيا اين خطر را ندارد كه تاريخ را عملاً در ذهن مخاطب تحريف كنند؟ حد و حدود اين‌ها كجاست؟
حد و حدودش عقل است. البته نمی‌توان برايش فرمول چيد. آقا مي­فرمايند عقلانی باشد. عقل می‌گويد اگر يك بچه سيلی بخورد، صورتش كبود مي­شود؛ جايی هم ننوشته. از طرف ديگر اگر بخواهيم عين مقتل را بخوانيم، يك‌نفر هم از اين‌جا سالم از بيرون نمی‌رود. واقعاً مقتل را فقط می‌توان توضيح داد. زبان حال را می‌شود تشريح كنيم اما آن‌هم تا يك حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قيافه‌ات، زبان حالت دارد اين را مي­گويد. لبخندی كه الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. اين هم حال شماست. حرفی هم نمي­زنی اما من می‌فهمم. يك نفر دستش را كه مدام روی دست مي­گذارد، يعنی من ناراحت هستم. وقتی كف دستش را به‌هم مي­زند، زبان حالش مي­گويد خوشحالم. اما همين زبان حال و تشريح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب وروديه است. من مي­بينم حضرت زينب(س) با چه وقاری از محمل پايين مي­آيد و در ذهن خودم اين صحنه را تشريح مي­كنم. چيزی هم كه خلاف شأن اهل بيت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نيست. نمي­توانيم بگوييم نبوده! اگر جايی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بيت را جابه‌جا نكند، دليل بر اين‌كه نيست، نيست و می‌شود به عنوان زبان حال آن را خواند.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif می‌دانيم مداح اگر قرار باشد عين مطلب را بگويد، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چيست؟ پيرايه‌های هنری را چگونه انتخاب می‌كنيد؟
اين يك توضيح خيلی جالب دارد. جسارت نشود به خواننده­هايی كه با ساز يا در استوديو مي­خوانند. اما در استديو يك كاری مي­خوانند پنج دقيقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر مي­كنند. يك‌بار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آن‌قدر مي­خوانند تا يك كدامش درست دربيايد. بعد هم اين قطعات را كه جداگانه اجرا شده مي­چسبانند به هم و يك آهنگ مي­گذارند رويش. بعد آهنگساز يا تدوينگر يا كارگردان آلبوم كار را ويرايش می‌كنند. صدايی كه از حنجره‌ی خواننده در‌مي­آيد، از چندين فيلتر صوتی عبور مي­كند تا مي­شود اين صدای شفاف كه ما می‌شنويم. اگر همان خواننده‌ای كه اينقدر زيبا می‌خواند، در تشييع جنازه‌ی يكی از شعرا يا خوانندگان در هوای آزاد و در بيرون استوديو بخواند، همه مي­گويند اين همان صداست!؟
حالا يك مداح را در نظر بگيريد. خواننده‌ی استديويی پنج دقيقه مي­خواند ما يك ساعت مي­خوانيم. او با آهنگ ساز مي­خواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای اين‌كه هر عبارتی بياورد ولی ما از يك فضای محدود مي­توانيم واژه­مان را انتخاب كنيم. او روی اين پنج دقيقه­ يك‌سال كار كرده تا دوازده قطعه‌ی پنج دقيقه‌ای آلبومش را داده بيرون كه مي­شود شصت دقيقه. من يك شب روی اين آلبوم در محرم كار كرده‌ام. البته كار عقبه دارد؛ يعنی آهنگ­هايم را ساخته‌ام و شعرهايم را گفته‌ام يا گرفته‌ام. اما برای تمرينش گاهی حتی يك شب هم وقت ندارم. اين هنر است.

http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif شما خودتان برای انتخاب پيرايه­های مختلف هنری به چه معيارهايی رسيده‌ايد؟ حتماً سبك و شعر و حتی شايد بعضی از گريزها را هم آماده كرده‌ايد. معيارتان در اين انتخاب‌ها چيست؟
مثل هر هنر ديگری اين هنر هم برای خودش ساز و كارهايی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانيد؛ برويد به اين‌جا برسيد. بقيه­اش را ما بايد خودمان بفهميم. اگر عشق و تقوی- من كه ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش كند به اين معيارهای هنری هم نمی‌رسد. اين هنر با عشق و تقوی آميخته است. شايد من فلان گريزم را از پيش آماده كرده باشم ولی چون آماده بوده از همان‌جا هم مي­روم بيرون و گاهی وسط شعر از يك دروازه‌ی بزرگ گريز و اشك، رد مي­شوم و حواسم نيست. گاهی مداح مي­خواهد از همان دری كه خودش انتخاب كرده بيرون برود اما اگر سه چهار بيت شعرش را هم نخواند و برود به اين فضای جديد، از معنوی هم اثرگذارتر است.