گفتوگو با ستايشگر اهلبيت(ع) محمود كريمی
به نظر میرسد نگاه رهبری به مقولهی مداحی، مثل يك هنر است و مداحی را به مثابه
هنر میبينند. اركانی هم برای اين هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب
و مضمون مناسب. راجع به شعر حديثی از امام صادق(ع) هست كه ميفرمايد: "من قال فينا
شعراً و بكا أو أبكا وجبت له الجنة"؛ میخواهيم بدانيم شعر مناسب چيست؟ چگونه
انتخاب میشود. اصلاً در مداحی چندگونه شعر داريم؟
ببينيد هر بخش از جلسهی مداحی و روضهخوانی يك زبان خاص ميطلبد. تصنيف يك زبان خاص میطلبد، شعر روضه يك زبان خاص ميطلبد، نوحه هم همينطور. شعر فولكلور و محاورهای كه آقا هم رويش تكيه كردند و يكبار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی ميطلبد. گاهی ميخواهيم رجز بخوانيم، آنهم زبان خاص خودش را دارد و بايد خيلی فخيم باشد. زبانهای شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه ميكنيم كه آنهم زبان خاصی ميطلبد. شعر فولكلور را نميتوانيم برای صد تا هزار پيرمرد بخوانيم. آنها شعرهای فخيم ميپسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرايط دارد.
و يكی از معيارها و
شرايط، مخاطب است؟
بله، يكی از معيارهاست.
معيارهای ديگر چه؟ مثلاً
ما ميخواهيم يك شعر فخيم انتخاب و استفاده كنيم كه در مجموع بايد حداقلی از اعتبار
شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معيارش چيست؟
ببينيد الان زبان شعر عوض شده. يكوقت شعر را ميگفتند، بعد ميديدند جا زياد است و وزن كامل نمیشود؛ میگفتند: "بگفت"؛ بعد ميديدند كه باز هم جا زياد هست. میگفتند: "بگفتا"، "بگفتا كه"، "بگفتا اينكه"، "بگفتا اين چنين كه"، شش هفت بخش اضافه ميآورند. اين مربوط به زبان قديم شعرايی است كه شعرهای آئينی ميگفتند و شعرهای قوی هم میگفتند؛ مثل مرحوم كمپانی. اما در زمان ما اينها عباراتی است كه نميشود استفاده كرد. زمانهی ما فرق ميكند، طبيعتاً زبانمان هم بايد فرق كند.
شعر بايد دو چيز برای
مستمع بياورد. يكی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سيرهی آنها- و يكی هم محبت
ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه كه تاريخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ايشان
ميگويند من شعر اينطوری كم ديدهام. حالا میشود دلائلش را بررسی كرد كه چرا
اينطوری است؟
من فكر میكنم منظورشان در نوحهها بوده و بايد ديد نوحهی چه كسانی مورد نظر ايشان بوده است. بعضيها هركدام از فاكتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با يك غزل اجرا ميكنند. يك غزل پند میخوانند، يك غزل امام زمان(عج)، يك غزل روضه و يك غزلِ به قول معروف آتشين. خب اين ميشود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بيت هم حساب كنيد، بيست و هشت بيت ميشود كه خودش يك قصيده است. اگر شعرا بخواهند هر كدام از اين نكات را در يك شعر بهصورت جداگانه رعايت كنند، خيلی طولانی میشود.
من يكبار ميخواستم محضر ايشان عرض ادب كنم و روضهی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشين يك نوحه ساختم:
آقا در ارتباط با صائب خيلی تأكيد دارند اما بايد توجه داشته باشيم صائبخوانی اين نيست كه فقط شعرهای صائب را بخوانيم. فكر ميكنم بعضيها اشتباه گرفتهاند. حداقل من اينطوری متوجه شدهام كه بايد رگههای شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهايمان باشد. بعضی از شعرا در يك غزل همهچيز را میگويند. از طرف ديگر اگر فقط روی يك موضوع تكيه بكنيم و مدام پند بدهيم، مستمع به قول عاميانه ميگويد: شاعر يا مداح دارد به من گير میدهد! بايد سر به زنگاه فقط يك اشاره كرد تا در ذهن مخاطب بماند.
الان بعضی مداحها به
خصوص اشعار نوحه را خودشان ميگويند و از اشعار شاعران آئينی كلاسيك كمتر استفاده
میكنند. اين مسئله آسيبی برای شعر و شاعری در مداحی ايجاد نمیكند؟ اگر خود مداح
شعرهايش را بگويد، امكان دارد سطح شعر را پايين بياورد.
نه، آسيبی ندارد. اولين باری كه شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال كردند اين شعر مال كيست؟ عرض كردم خودم گفتهام. اتفاقاً مداح اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب ميتواند كار كند. بعضی جاها در يك نوحه مداح بايد حرفی را بكشد تا نغمهای مناسب داشته باشد. شاعری كه مداح نيست، وقتی چنين نوحهای را به او میدهی تا شعرش را بگويد، كشش شعر را میاندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه ميخواهيد بكشيد؟ بايد "آ" باشد يا "ای" يا "او" يا مد لين باشد تا آن را بتوانيد بكشيد.
شما گفتيد الان مخاطب ما
فرق ميكند. پرسشی كه در كار هر رسانه و هنری مطرح هست اين است كه ما تا چقدر
ميتوانيم از سليقه و چيزی كه مخاطب میخواهد پيروی كنيم؟ حال و هوای مخاطب تا كجا
در جهتدهی به كار ما بايد مؤثر باشد؟ مخاطبان شما كه بيشتر جوان هستند، طبيعتاً
شعر با مضمون عاطفی را بيشتر ميپسندند. رهبر انقلاب تعبيری دارند به اين مضمون كه
"عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند كه گوهر كربلا را میسازند، اگر به يكی از
اينها بيشتر بها بدهيم آن برليان را شكستهايم." حد و حدود تأثير مخاطب را چگونه
میشود تعيين كرد؟
ببينيد در حال درونی، ما از مخاطب ده واحد بهره ميبريم، در عوض صد واحد را به او منتقل میكنيم. اگر ده تا ببريم، دو واحد بدهيم، ما متأثر شدهايم و اين طبيعتاً اشتباه است. شايد بعضی از مستمعان كه در مجلس نشستهاند، بار اولشان باشد كه ميآيند اما در حال خوانندگی به خواننده خط ميدهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال میآورد استفاده كنيم، كار خراب میشود. گاهی در شأن اميرالمؤمنين میگفتند كه او خود خداست! همه ميگفتند به به! دو سه ماه اينطوری خواندند، ديدند ديگر تشويق نمیشوند، گفتند: خدا را هم علی آفريد! خب از اينجا كجا ميخواهيد برويد!؟ اين تأثيرپذيری از مستمع در جهت منفی است. مداح بايد به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه میشود چند قدمی با مستمع راه بياييم اما تا جايی كه عقل اجازه ميدهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ اينها كه نميتوانند همه با هم تصميم بگيرند و يك بينش را به مداح القا كنند. تابع خواننده هستند.
الآن اين هماهنگی و توازن
بين عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟
بله، چرا نيست؟ خيليها خوب دقت نميكنند. متأسفانه بعضيها قائلند به اينكه هر كاری دلشان ميخواهد بكنند بعد بروند به جلسهی امام حسين(ع) پاك میشوند. فقط هم خودشان را بزنند و گريه كنند. خب گريه برای چه؟ اين گريه جهتدار نيست. جلسهی سيدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ كردنی هم بخوری، خوردن دارو ديگر فايده ندارد. اگر بروی جلسهی سيدالشهدا و گناه هم بكنی، بيماريات عود ميكند.
مخاطبانی كه بيشتر روی
خود شعرها و مدحها دقت میكنند و گوش میدهند، اين احساس را دارند كه عنصر عاطفه
در اشعار بيشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه میشود؟
فرصت جلسه را نمیتوان به صورت مشاع بين اين سه عنصر تقسيم كرد. نميتوانيم از يك ساعت فرصت جلسه، بيستدقيقه به هركدام از اينها اختصاص بدهيم. به صورت مشاع نيست كه مثلاً در هر يك بيت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده ميكند، دل كه صاف و شفاف ميشود، آن موقع ميزند به هدف، حماسه را نقل ميكند يا موضوع عقلی را نقل ميكند. اگر اين نشد، بله میتوان گفت، كار اصلاً فقط عاطفی است.
شعری كه مداح ميگويد
برای سبكش هست يا بايد شعر را بگيرد و بعد سبك را بسازد؟ احتمال سليقهای و
كممحتوا شدن شعر اينجا هم هست.
الان خيليها اين كار را ميكنند. خود ما هم اين كار را ميكنيم. خودم يك سبك يا آهنگ را ميسازم و به يكی از شعرا ميگويم روی اين شعر بگو. اگر شعر ايرادی داشته باشد، دستكارياش ميكنيم تا برطرف شود. شعر را ميشود دستكاری و جا به جايش كرد. دوماً اينكه بايد خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضيها ميگويند شعر شاعر هرچه كه باشد بايد عين همان را خواند. يعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. كاری ندارند كه شاعر درست دارد ميگويد؟ عقلانی دارد ميگويد؟ شعرش حماسی هست يا اهل بيت در آن ذليل شدهاند؟ به اينها كاری ندارند. ميگويد يك سبكی بدهد به من كه بخوانم. ولی خيلی از مداحان هم روی شعر و سبك كار میكنند. ما داريم يك مستندی میسازيم در همين رايتالعباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و كلنجار رفتن ما با شعرانمان. خيلی جالب است. اثر خوب در زمينهی شعر و آهنگ واقعاً كار ميبرد. حالا محصول كار ممكن است يك آسيبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما بايد كاری كنيم كه راه انتقاد باز بشود.
همهی مردم نميروند
تاريخ كربلا را از كتابهای معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عين ماجرا مطلع بشوند؛
تاريخ را عملاً از زبان منبری و مداح ميشنوند و همان را میپذيرند. اينكه مداح يا
منبری برداشتها و زبانحالها را بيشتر بگويند آيا اين خطر را ندارد كه تاريخ را
عملاً در ذهن مخاطب تحريف كنند؟ حد و حدود اينها كجاست؟
حد و حدودش عقل است. البته نمیتوان برايش فرمول چيد. آقا ميفرمايند عقلانی باشد. عقل میگويد اگر يك بچه سيلی بخورد، صورتش كبود ميشود؛ جايی هم ننوشته. از طرف ديگر اگر بخواهيم عين مقتل را بخوانيم، يكنفر هم از اينجا سالم از بيرون نمیرود. واقعاً مقتل را فقط میتوان توضيح داد. زبان حال را میشود تشريح كنيم اما آنهم تا يك حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قيافهات، زبان حالت دارد اين را ميگويد. لبخندی كه الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. اين هم حال شماست. حرفی هم نميزنی اما من میفهمم. يك نفر دستش را كه مدام روی دست ميگذارد، يعنی من ناراحت هستم. وقتی كف دستش را بههم ميزند، زبان حالش ميگويد خوشحالم. اما همين زبان حال و تشريح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب وروديه است. من ميبينم حضرت زينب(س) با چه وقاری از محمل پايين ميآيد و در ذهن خودم اين صحنه را تشريح ميكنم. چيزی هم كه خلاف شأن اهل بيت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نيست. نميتوانيم بگوييم نبوده! اگر جايی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بيت را جابهجا نكند، دليل بر اينكه نيست، نيست و میشود به عنوان زبان حال آن را خواند.
میدانيم مداح اگر قرار
باشد عين مطلب را بگويد، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چيست؟
پيرايههای هنری را چگونه انتخاب میكنيد؟
اين يك توضيح خيلی جالب دارد. جسارت نشود به خوانندههايی كه با ساز يا در استوديو ميخوانند. اما در استديو يك كاری ميخوانند پنج دقيقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر ميكنند. يكبار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آنقدر ميخوانند تا يك كدامش درست دربيايد. بعد هم اين قطعات را كه جداگانه اجرا شده ميچسبانند به هم و يك آهنگ ميگذارند رويش. بعد آهنگساز يا تدوينگر يا كارگردان آلبوم كار را ويرايش میكنند. صدايی كه از حنجرهی خواننده درميآيد، از چندين فيلتر صوتی عبور ميكند تا ميشود اين صدای شفاف كه ما میشنويم. اگر همان خوانندهای كه اينقدر زيبا میخواند، در تشييع جنازهی يكی از شعرا يا خوانندگان در هوای آزاد و در بيرون استوديو بخواند، همه ميگويند اين همان صداست!؟
حالا يك مداح را در نظر بگيريد. خوانندهی استديويی پنج دقيقه ميخواند ما يك ساعت ميخوانيم. او با آهنگ ساز ميخواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای اينكه هر عبارتی بياورد ولی ما از يك فضای محدود ميتوانيم واژهمان را انتخاب كنيم. او روی اين پنج دقيقه يكسال كار كرده تا دوازده قطعهی پنج دقيقهای آلبومش را داده بيرون كه ميشود شصت دقيقه. من يك شب روی اين آلبوم در محرم كار كردهام. البته كار عقبه دارد؛ يعنی آهنگهايم را ساختهام و شعرهايم را گفتهام يا گرفتهام. اما برای تمرينش گاهی حتی يك شب هم وقت ندارم. اين هنر است.
شما خودتان برای انتخاب
پيرايههای مختلف هنری به چه معيارهايی رسيدهايد؟ حتماً سبك و شعر و حتی شايد بعضی
از گريزها را هم آماده كردهايد. معيارتان در اين انتخابها چيست؟
مثل هر هنر ديگری اين هنر هم برای خودش ساز و كارهايی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانيد؛ برويد به اينجا برسيد. بقيهاش را ما بايد خودمان بفهميم. اگر عشق و تقوی- من كه ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش كند به اين معيارهای هنری هم نمیرسد. اين هنر با عشق و تقوی آميخته است. شايد من فلان گريزم را از پيش آماده كرده باشم ولی چون آماده بوده از همانجا هم ميروم بيرون و گاهی وسط شعر از يك دروازهی بزرگ گريز و اشك، رد ميشوم و حواسم نيست. گاهی مداح ميخواهد از همان دری كه خودش انتخاب كرده بيرون برود اما اگر سه چهار بيت شعرش را هم نخواند و برود به اين فضای جديد، از معنوی هم اثرگذارتر است.
ببينيد هر بخش از جلسهی مداحی و روضهخوانی يك زبان خاص ميطلبد. تصنيف يك زبان خاص میطلبد، شعر روضه يك زبان خاص ميطلبد، نوحه هم همينطور. شعر فولكلور و محاورهای كه آقا هم رويش تكيه كردند و يكبار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی ميطلبد. گاهی ميخواهيم رجز بخوانيم، آنهم زبان خاص خودش را دارد و بايد خيلی فخيم باشد. زبانهای شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه ميكنيم كه آنهم زبان خاصی ميطلبد. شعر فولكلور را نميتوانيم برای صد تا هزار پيرمرد بخوانيم. آنها شعرهای فخيم ميپسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرايط دارد.

و يكی از معيارها و
شرايط، مخاطب است؟بله، يكی از معيارهاست.
معيارهای ديگر چه؟ مثلاً
ما ميخواهيم يك شعر فخيم انتخاب و استفاده كنيم كه در مجموع بايد حداقلی از اعتبار
شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معيارش چيست؟ببينيد الان زبان شعر عوض شده. يكوقت شعر را ميگفتند، بعد ميديدند جا زياد است و وزن كامل نمیشود؛ میگفتند: "بگفت"؛ بعد ميديدند كه باز هم جا زياد هست. میگفتند: "بگفتا"، "بگفتا كه"، "بگفتا اينكه"، "بگفتا اين چنين كه"، شش هفت بخش اضافه ميآورند. اين مربوط به زبان قديم شعرايی است كه شعرهای آئينی ميگفتند و شعرهای قوی هم میگفتند؛ مثل مرحوم كمپانی. اما در زمان ما اينها عباراتی است كه نميشود استفاده كرد. زمانهی ما فرق ميكند، طبيعتاً زبانمان هم بايد فرق كند.
شعر بايد دو چيز برای
مستمع بياورد. يكی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سيرهی آنها- و يكی هم محبت
ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه كه تاريخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ايشان
ميگويند من شعر اينطوری كم ديدهام. حالا میشود دلائلش را بررسی كرد كه چرا
اينطوری است؟من فكر میكنم منظورشان در نوحهها بوده و بايد ديد نوحهی چه كسانی مورد نظر ايشان بوده است. بعضيها هركدام از فاكتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با يك غزل اجرا ميكنند. يك غزل پند میخوانند، يك غزل امام زمان(عج)، يك غزل روضه و يك غزلِ به قول معروف آتشين. خب اين ميشود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بيت هم حساب كنيد، بيست و هشت بيت ميشود كه خودش يك قصيده است. اگر شعرا بخواهند هر كدام از اين نكات را در يك شعر بهصورت جداگانه رعايت كنند، خيلی طولانی میشود.
من يكبار ميخواستم محضر ايشان عرض ادب كنم و روضهی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشين يك نوحه ساختم:
بر من كه هستم فرمانبر فرزند زهرا فرقی
ندارد فرمانده باشم يا كه سقا
احساس كردم كه اين يك درس بزرگ است. اگر شما تابع ولايت
هستيم- تابع امام زمان و تابع ولی فقيه- فرقی نميكند رئيسجمهور باشيد يا آبدارچی.
بايد يكباری را در يكجا بلند كنيد. كسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) كه حريف تمام عالم
بوده، میرود برای طفلان آب بياورد. الان به من بگويند برو آب بياور فكر ميكنم
خيلی كار سبكی است. اما مهم اطاعت است. ميشود همهی اينها را در قالب يك غزل
بياوريد يا با يك بيت همان مطلب را برسانيد.

آقا در ارتباط با صائب خيلی تأكيد دارند اما بايد توجه داشته باشيم صائبخوانی اين نيست كه فقط شعرهای صائب را بخوانيم. فكر ميكنم بعضيها اشتباه گرفتهاند. حداقل من اينطوری متوجه شدهام كه بايد رگههای شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهايمان باشد. بعضی از شعرا در يك غزل همهچيز را میگويند. از طرف ديگر اگر فقط روی يك موضوع تكيه بكنيم و مدام پند بدهيم، مستمع به قول عاميانه ميگويد: شاعر يا مداح دارد به من گير میدهد! بايد سر به زنگاه فقط يك اشاره كرد تا در ذهن مخاطب بماند.
الان بعضی مداحها به
خصوص اشعار نوحه را خودشان ميگويند و از اشعار شاعران آئينی كلاسيك كمتر استفاده
میكنند. اين مسئله آسيبی برای شعر و شاعری در مداحی ايجاد نمیكند؟ اگر خود مداح
شعرهايش را بگويد، امكان دارد سطح شعر را پايين بياورد.نه، آسيبی ندارد. اولين باری كه شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال كردند اين شعر مال كيست؟ عرض كردم خودم گفتهام. اتفاقاً مداح اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب ميتواند كار كند. بعضی جاها در يك نوحه مداح بايد حرفی را بكشد تا نغمهای مناسب داشته باشد. شاعری كه مداح نيست، وقتی چنين نوحهای را به او میدهی تا شعرش را بگويد، كشش شعر را میاندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه ميخواهيد بكشيد؟ بايد "آ" باشد يا "ای" يا "او" يا مد لين باشد تا آن را بتوانيد بكشيد.
شما گفتيد الان مخاطب ما
فرق ميكند. پرسشی كه در كار هر رسانه و هنری مطرح هست اين است كه ما تا چقدر
ميتوانيم از سليقه و چيزی كه مخاطب میخواهد پيروی كنيم؟ حال و هوای مخاطب تا كجا
در جهتدهی به كار ما بايد مؤثر باشد؟ مخاطبان شما كه بيشتر جوان هستند، طبيعتاً
شعر با مضمون عاطفی را بيشتر ميپسندند. رهبر انقلاب تعبيری دارند به اين مضمون كه
"عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند كه گوهر كربلا را میسازند، اگر به يكی از
اينها بيشتر بها بدهيم آن برليان را شكستهايم." حد و حدود تأثير مخاطب را چگونه
میشود تعيين كرد؟ببينيد در حال درونی، ما از مخاطب ده واحد بهره ميبريم، در عوض صد واحد را به او منتقل میكنيم. اگر ده تا ببريم، دو واحد بدهيم، ما متأثر شدهايم و اين طبيعتاً اشتباه است. شايد بعضی از مستمعان كه در مجلس نشستهاند، بار اولشان باشد كه ميآيند اما در حال خوانندگی به خواننده خط ميدهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال میآورد استفاده كنيم، كار خراب میشود. گاهی در شأن اميرالمؤمنين میگفتند كه او خود خداست! همه ميگفتند به به! دو سه ماه اينطوری خواندند، ديدند ديگر تشويق نمیشوند، گفتند: خدا را هم علی آفريد! خب از اينجا كجا ميخواهيد برويد!؟ اين تأثيرپذيری از مستمع در جهت منفی است. مداح بايد به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه میشود چند قدمی با مستمع راه بياييم اما تا جايی كه عقل اجازه ميدهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ اينها كه نميتوانند همه با هم تصميم بگيرند و يك بينش را به مداح القا كنند. تابع خواننده هستند.

الآن اين هماهنگی و توازن
بين عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟بله، چرا نيست؟ خيليها خوب دقت نميكنند. متأسفانه بعضيها قائلند به اينكه هر كاری دلشان ميخواهد بكنند بعد بروند به جلسهی امام حسين(ع) پاك میشوند. فقط هم خودشان را بزنند و گريه كنند. خب گريه برای چه؟ اين گريه جهتدار نيست. جلسهی سيدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ كردنی هم بخوری، خوردن دارو ديگر فايده ندارد. اگر بروی جلسهی سيدالشهدا و گناه هم بكنی، بيماريات عود ميكند.
مخاطبانی كه بيشتر روی
خود شعرها و مدحها دقت میكنند و گوش میدهند، اين احساس را دارند كه عنصر عاطفه
در اشعار بيشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه میشود؟فرصت جلسه را نمیتوان به صورت مشاع بين اين سه عنصر تقسيم كرد. نميتوانيم از يك ساعت فرصت جلسه، بيستدقيقه به هركدام از اينها اختصاص بدهيم. به صورت مشاع نيست كه مثلاً در هر يك بيت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده ميكند، دل كه صاف و شفاف ميشود، آن موقع ميزند به هدف، حماسه را نقل ميكند يا موضوع عقلی را نقل ميكند. اگر اين نشد، بله میتوان گفت، كار اصلاً فقط عاطفی است.
شعری كه مداح ميگويد
برای سبكش هست يا بايد شعر را بگيرد و بعد سبك را بسازد؟ احتمال سليقهای و
كممحتوا شدن شعر اينجا هم هست.الان خيليها اين كار را ميكنند. خود ما هم اين كار را ميكنيم. خودم يك سبك يا آهنگ را ميسازم و به يكی از شعرا ميگويم روی اين شعر بگو. اگر شعر ايرادی داشته باشد، دستكارياش ميكنيم تا برطرف شود. شعر را ميشود دستكاری و جا به جايش كرد. دوماً اينكه بايد خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضيها ميگويند شعر شاعر هرچه كه باشد بايد عين همان را خواند. يعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. كاری ندارند كه شاعر درست دارد ميگويد؟ عقلانی دارد ميگويد؟ شعرش حماسی هست يا اهل بيت در آن ذليل شدهاند؟ به اينها كاری ندارند. ميگويد يك سبكی بدهد به من كه بخوانم. ولی خيلی از مداحان هم روی شعر و سبك كار میكنند. ما داريم يك مستندی میسازيم در همين رايتالعباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و كلنجار رفتن ما با شعرانمان. خيلی جالب است. اثر خوب در زمينهی شعر و آهنگ واقعاً كار ميبرد. حالا محصول كار ممكن است يك آسيبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما بايد كاری كنيم كه راه انتقاد باز بشود.

همهی مردم نميروند
تاريخ كربلا را از كتابهای معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عين ماجرا مطلع بشوند؛
تاريخ را عملاً از زبان منبری و مداح ميشنوند و همان را میپذيرند. اينكه مداح يا
منبری برداشتها و زبانحالها را بيشتر بگويند آيا اين خطر را ندارد كه تاريخ را
عملاً در ذهن مخاطب تحريف كنند؟ حد و حدود اينها كجاست؟حد و حدودش عقل است. البته نمیتوان برايش فرمول چيد. آقا ميفرمايند عقلانی باشد. عقل میگويد اگر يك بچه سيلی بخورد، صورتش كبود ميشود؛ جايی هم ننوشته. از طرف ديگر اگر بخواهيم عين مقتل را بخوانيم، يكنفر هم از اينجا سالم از بيرون نمیرود. واقعاً مقتل را فقط میتوان توضيح داد. زبان حال را میشود تشريح كنيم اما آنهم تا يك حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قيافهات، زبان حالت دارد اين را ميگويد. لبخندی كه الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. اين هم حال شماست. حرفی هم نميزنی اما من میفهمم. يك نفر دستش را كه مدام روی دست ميگذارد، يعنی من ناراحت هستم. وقتی كف دستش را بههم ميزند، زبان حالش ميگويد خوشحالم. اما همين زبان حال و تشريح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب وروديه است. من ميبينم حضرت زينب(س) با چه وقاری از محمل پايين ميآيد و در ذهن خودم اين صحنه را تشريح ميكنم. چيزی هم كه خلاف شأن اهل بيت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نيست. نميتوانيم بگوييم نبوده! اگر جايی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بيت را جابهجا نكند، دليل بر اينكه نيست، نيست و میشود به عنوان زبان حال آن را خواند.
میدانيم مداح اگر قرار
باشد عين مطلب را بگويد، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چيست؟
پيرايههای هنری را چگونه انتخاب میكنيد؟اين يك توضيح خيلی جالب دارد. جسارت نشود به خوانندههايی كه با ساز يا در استوديو ميخوانند. اما در استديو يك كاری ميخوانند پنج دقيقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر ميكنند. يكبار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آنقدر ميخوانند تا يك كدامش درست دربيايد. بعد هم اين قطعات را كه جداگانه اجرا شده ميچسبانند به هم و يك آهنگ ميگذارند رويش. بعد آهنگساز يا تدوينگر يا كارگردان آلبوم كار را ويرايش میكنند. صدايی كه از حنجرهی خواننده درميآيد، از چندين فيلتر صوتی عبور ميكند تا ميشود اين صدای شفاف كه ما میشنويم. اگر همان خوانندهای كه اينقدر زيبا میخواند، در تشييع جنازهی يكی از شعرا يا خوانندگان در هوای آزاد و در بيرون استوديو بخواند، همه ميگويند اين همان صداست!؟
حالا يك مداح را در نظر بگيريد. خوانندهی استديويی پنج دقيقه ميخواند ما يك ساعت ميخوانيم. او با آهنگ ساز ميخواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای اينكه هر عبارتی بياورد ولی ما از يك فضای محدود ميتوانيم واژهمان را انتخاب كنيم. او روی اين پنج دقيقه يكسال كار كرده تا دوازده قطعهی پنج دقيقهای آلبومش را داده بيرون كه ميشود شصت دقيقه. من يك شب روی اين آلبوم در محرم كار كردهام. البته كار عقبه دارد؛ يعنی آهنگهايم را ساختهام و شعرهايم را گفتهام يا گرفتهام. اما برای تمرينش گاهی حتی يك شب هم وقت ندارم. اين هنر است.
شما خودتان برای انتخاب
پيرايههای مختلف هنری به چه معيارهايی رسيدهايد؟ حتماً سبك و شعر و حتی شايد بعضی
از گريزها را هم آماده كردهايد. معيارتان در اين انتخابها چيست؟مثل هر هنر ديگری اين هنر هم برای خودش ساز و كارهايی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانيد؛ برويد به اينجا برسيد. بقيهاش را ما بايد خودمان بفهميم. اگر عشق و تقوی- من كه ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش كند به اين معيارهای هنری هم نمیرسد. اين هنر با عشق و تقوی آميخته است. شايد من فلان گريزم را از پيش آماده كرده باشم ولی چون آماده بوده از همانجا هم ميروم بيرون و گاهی وسط شعر از يك دروازهی بزرگ گريز و اشك، رد ميشوم و حواسم نيست. گاهی مداح ميخواهد از همان دری كه خودش انتخاب كرده بيرون برود اما اگر سه چهار بيت شعرش را هم نخواند و برود به اين فضای جديد، از معنوی هم اثرگذارتر است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:26 توسط مسئول سایبری پایگاه
|
به نام خداوند بخشنده مهربان